آبداری
/vâže/
لغتنامه دهخدا
۱ - (حامص.) آبدار بودن، شغل آبدار.<BR>۲- طراوت، تازگی.<BR>۳- (اِ.) نمدی نامرغوب که در سفرها مورد استفاده قرار میگرفت.<br>
فرهنگ فارسی معین
۱ - (حامص.) آبدار بودن، شغل آبدار. ۲- طراوت، تازگی. ۳- (اِ.) نمدی نامرغوب که در سفرها مورد استفاده قرار میگرفت.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
آبداری . (حامص مرکب ) شغل آبدار : سوی آبداری رسید آبدار نکوهیده خواندار برشد بدار. شمسی (یوسف و زلیخا). ◄ طراوت . تازگی . ری ّ : بدین آبداری و این راستی زمان تا زمان آیدش کاستی . فردوسی . ◄ (اِ مرکب ) اسبی یا استری که بر آن اثاث آبدارخانه حمل کنند و نیز خود آن اثاث را آبداری گویند. ◄ نمدی از جنس پست که در سفرها همراه دارند گستردن در منازل را.
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی