آب خوردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(خُ دَ)(مص ل.)۱ - آب نوشیدن، آشامیدن آب.<BR>۲- (کن.) سرچشمه گرفتن، ناشی شدن.<BR>۳- هزینه برداشتن، خرج برداشتن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(خُ دَ)(مص ل.)۱ - آب نوشیدن، آشامیدن آب. ۲- (کن.) سرچشمه گرفتن، ناشی شدن. ۳- هزینه برداشتن، خرج برداشتن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
آب خوردن . [ خوَرْ / خُرْ دَ ] (مص مرکب ) آشامیدن آب : هرچند خلنده ست چو همسایه ٔ خرماست بر شاخ چو خرماش همی آب خورَد خار. ناصرخسرو. ♦ در یک آب خوردن ؛ در لحظه ای . در مدتی سخت کوتاه .