آب تاختن
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(تَ) (مص ل.) ادرار کردن، شاشیدن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(تَ) (مص ل.) ادرار کردن، شاشیدن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
آب تاختن . [ ت َ ](مص مرکب ) میختن . میزیدن . (صحاح الفرس ) : ز قلب آنچنان سوی دشمن بتاخت که از هیبتش شیر نر آب تاخت . رودکی . و سنگ اندر کمیزدان و دشخواری آب تاختن . (التفهیم ).